پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

113

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

عريضى قرار دارد كه تا دروازهء شهر ادامه پيدا مىكند . در داخل شهر ، طبق معمول سقف بازار پوشيده است و در دو طرف آن ، ساختمان‌هاى نسبتا خوبى وجود دارد . در وسط بازار ، چهار سوق زيبايى واقع شده كه ديوارهاى اطراف آن نو و سفيد و تميز و داراى پنجره‌ها و ايوان‌هاى متعددى است ؛ ولى به جز اين ، چيز جالب توجه ديگرى نديدم . من كه همه جا طالب آشنايى با مردمان باسواد و تحصيل‌كرده هستم ، در كاشان با يك مرد يهودى از اهالى شيراز كه اصل او از فلسطين است ، آشنا شدم ، كه ملامسيح ناميده مىشد . ملا يعنى آدم باسواد يا اهل قلم ؛ ولى نام مسيح زياد هم مناسب آن نبود ؛ زيرا به مقتضاى مذهب خود به مسيح واقعى اعتقاد نداشت . اين مرد از طرف شاه به كاشان اعزام شده بود تا در آنجا به طبابت بپردازد و در خانهء خود بيماران را به‌طور دسته جمعى مىپذيرفت و نه تنها به عنوان طبيب ، بلكه به عنوان عالم به بسيار از دانش‌هاى بشرى در آنجا شهرت فراوان داشت . اگر وضع مزاجى مريض اجازه نمىداد در محكمهء اين طبيب حضور به هم رساند ، يك نفر مستخدم نادان يا شخص ديگرى احوال بيمار را گزارش مىداد و او نيز بدون ديدن ادرار يا لمس كردن نبض مريض فورا نسخه‌اى مىنوشت كه از جانب خانوادهء بيمار مانند آيات الهى تلقى مىشد . من خواهان ملاقات اين مرد شدم و پس از چند جلسه مذاكره با او ، گرچه از طب اطلاعى ندارم ، ملاحظه كردم از علوم ديگر ، به‌خصوص از علم تاريخ ، بهره‌اى ندارد . وى كتاب‌هاى قليل خود را به من نشان داد كه جزء آنها تعدادى انجيل به زبان‌هاى يهودى و لاتين بود و فقط كتاب خوبى از ابو على سينا به زبان عربى داشت كه من حاضر بودم با كمال ميل آن را بخرم ؛ ولى حاضر به فروش آن نشد . وى به من دو گويچه نيز نشان داد كه در داخل جعبه‌اى در پنبه قرار گرفته بودند و مىگفت در داخل اين گويچه‌ها جيوهء ثابت قرار گرفته و فقط او است كه اسرار آن را مىداند و اگر من طرز عمل آيينه‌هايى كه تصوير را به خارج منعكس مىكنند برايش بيان سازم ، او نيز متقابلا رمز ثابت كردن جيوه را برايم خواهد گفت . من به اين پيشنهاد توجه زيادى نكردم ، زيرا اولا شيمى رشتهء من نيست و علاقه‌اى به آن ندارم ، و به‌علاوه مطمئن بودم يك نفر يهودى ، آن هم با اين اطلاعات ناچيز ، نمىتواند رمز قابل توجهى را به من بياموزد و برعكس همان‌طور كه مرسوم اين قوم است از اين پيشنهاد نظر خاصى دارد كه كنه آن بر من معلوم نيست . به هر حال دوستى كاملى ميان ما برقرار شد و هر دو اظهار اميدوارى كرديم كه اگر بخت يارى كرد در آن شهر و يا جاى ديگرى دوباره يكديگر را ملاقات كرديم ، دربارهء مسائل مورد علاقه مفصل مذاكره كنيم .